الرئيسيةدروازهاليوميةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوليست اعضاگروههاي کاربرانثبت نامورود

شاطر | 
 

 دكتر حسين شيخ رضايى

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: دكتر حسين شيخ رضايى   11/1/2009, 02:25

نگاهى به تاريخ شكل گيرى علم مدرن و روايت هاى آن (۱)

چه كسى گفته كپرنيك انقلاب كرد





[دكتر حسين شيخ رضايى]
احتمالاً همگان بر اين موضوع توافق دارند كه علم، يكى از مهم ترين مؤلفه دوران مدرن است. به عبارتى اگر بپرسيم چه چيزى دنياى ما را از دنياى قديم متفاوت مى سازد، احتمالاً اولين پاسخى كه مى دهيم اشاره به دستاوردهاى علمى و تكنولوژيك اين دوران است. اين دستاوردهاى علمى و تكنولوژيك تاريخى دارد و موضوع اين نوشتار بررسى دوره اوليه شكل گيرى مفهوم علم مدرن است. دوره اى كه عمدتاً در تاريخ علم، دوره «انقلاب علمى» ناميده مى شود.
يك تلقى نسبتاً رايج بخصوص در ميان كسانى كه فلسفه خوانده اند يا در دانشكده هاى فلسفه ما تدريس مى كنند، وجود دارد و آن اين است كه اصالت تغييرات و تحولات رخ داده در دوره مدرن را به فلسفه مى دهند. بدين معنا كه مى گويند ابتدا نگرش انسان ها به جهان دگرگون شد و نوعى تحول فلسفى روى داد و سپس علم به سبب آن تغيير نگرش، تغيير پيدا كرد. اين برداشتى است كه ما از راديو، تلويزيون، استادان كلاس هاى فلسفه و.‎/‎/ فراوان مى شنويم. اين تحليل، اولاً يك تحليل تك عاملى است و ثانياً اولويت را به فلسفه مى دهد. اما بايد گفت كه اين تحليل با واقعيت تاريخى چندان سازگار نيست؛ يعنى اين گونه نيست كه ابتدا فلسفه مستقلاً تغيير كرده باشد و بعد بر مبناى آن علم مدرن شكل گرفته باشد، يا حتى بالعكس. اصولاً ادعاى تقدم و تأخر از اين دست، با توجه به واقعيت تاريخى، قابل دفاع نيست. در اين مقاله، ابتدا ناگزير از يادآورى برخى اطلاعات تاريخى ضرورى هستيم؛ يعنى ابتدا بايد بدانيم كه چه زمانى را در تاريخ، دوران انقلاب علمى مى دانند و چرا آن را به اين نام مى خوانند. سپس به بحث اصلى مى پردازيم كه آيا واقعاً در آن دوران انقلابى رخ داد آيا ميان وضعيت علم در آن زمان و وضعيت علم در پيش از آن زمان، چنان كه غالباً معتقدند، گسستى روى داده يا نوعى پيوستگى وجود داشته است
استيون شيپين Steven Shapin كتابى به نام «انقلاب علمى» (The Scientific Revolution) دارد. در اولين جمله مقدمه اين كتاب مى نويسد: «چيزى به نام انقلاب علمى وجود ندارد. ولى در عين حال اين كتاب درباره انقلاب علمى است.» فكر مى كنم همين جمله به خوبى سرشت پارادوكسيكال انقلاب علمى را مشخص مى كند. دوره اى كه از آن با عنوان «انقلاب علمى» ياد مى كنيم، دوره اى است كه مورخين علم آن را چنين نامگذارى كرده اند، يعنى متناظر با يك حادثه طبيعى، سياسى يا اقتصادى معيّن در تاريخ بشر نيست. (چنان كه مثلاً دوره جنگ جهانى دوم متناظر با يك رويداد مشخص است)‎/ اينكه دوران انقلاب علمى را از كجا شروع كنيم و به كجا ختم كنيم، خود مطلبى است كه محل مناقشه مورخين علم است. نه فقط بدين دليل كه چه كسانى را وارد انقلاب علمى كنيم، بلكه بدين جهت كه تعيين تاريخ مستقيماً بر اينكه از انقلاب علمى چه بفهميم، تأثير مى گذارد. اما قول متداول در اين زمينه آن است كه انقلاب علمى از نيمه قرن۱۶- يعنى زمانى كه كپرنيك كتاب «درباره چرخش افلاك آسمانى» را نوشت، آغاز شد؛ هر چند عمده تغييرات در قرن۱۷ رخ دادند. يعنى اگر بخواهيم يك قرن را قرن انقلاب علمى بدانيم، آن قرن۱۷ ميلادى است.
براى تحليل اينكه چه اتفاقى در قرن۱۷ افتاد، يك تقسيم بندى وجود داردكه عده اى از مورخين علم از آن استفاده كرده اند. (در فارسى نك: تكوين علم جديد‎/ ريچارد وستفال- ترجمه آذرنگ و رضايى) طبق اين تقسيم بندى، در قرن۱۷ دو رويكرد متفاوت نسبت به طبيعت وجود دارد و به نحوى در كار نيوتن با هم تلفيق شده اند. يكى از اين دو سنت فكرى، سنت افلاطونى- فيثاغورسى است. مى دانيم كه در اين سنت تأكيد بر رياضيات است و با توضيح دادن جهان با رياضيات، اصالت به رياضى داده مى شود: جهان بر طبق الگويى رياضى شكل گرفته است. رويكرد ديگر، كه در حكم جبهه مقابل اين سنت است، رويكردى است كه به فلسفه مكانيكى تعبير مى شود. در مورد سنت فلسفه مكانيكى بايد گفت كه گرچه طرفداران آن از علم مكانيك- به معنايى كه ما امروزه مى فهميم- براى تبيين عالم استفاده كرده اند، ولى آنچه برايشان اهميت داشته اين بوده كه جهان را به مثابه يك «ماشين» بزرگ مى ديده اند. سنت فلسفه مكانيكى در برابر طبيعت گرايى دوره رنسانس قرار مى گيرد. در دوره رنسانس گرايشى وجود داشت مبنى بر اينكه زمين، كهكشان و همه پديده هاى طبيعى توسط يك رشته نيروهاى مرموز- چيزهايى از سنخ قواى روحى يا كيفيات نفسانى، هدايت مى شوند؛ و در واقع كار كسى كه در فلسفه طبيعى كار مى كند (دانشمند) دقيقاً مثل كار يك جادوگر است: تسلط بر نيروهاى نامرئى. فلسفه مكانيكى قطب مخالف اين ديدگاه است؛ يعنى مى گويد جهان كاملاً شفاف است و هيچ جنبه مخفى و روحى ندارد و لذا بر دو اصل تكيه مى كند: يكى اينكه جهان تماماً مادى است و دوم آنكه مهم ترين چيزى كه در اين جهان مادى كار مى كند «حركت» است. حركت ذرات مادى از نوع ضربه هايى است كه اجسام بر هم وارد مى كنند. يعنى يك سيستم كاملاً چرخ دنده و فنرى (همچون ماشين) از جهان تصوير مى كند كه همه اجزاى آن با همين ساز و كارهاى مكانيكى به هم مربوط مى شوند. در رويكرد مكانيكى، برخلاف رويكرد رياضى، هيچ چيزى به نحوى پيشينى درباره عالم دانسته نمى شود؛ بلكه بايد رفت وعلت تك تك پديده هاى جزئى و ساز و كارهاى مكانيكى پشت آنها را كشف كرد.
اتفاق بزرگى كه در قرن۱۷ رخ مى دهد، مربوط به علم مكانيك است، هم مكانيك سماوى و هم مكانيك زمينى. زنجيره بسيار مهم و مهيجى از وقايع در قرن۱۷ وجود داردكه از كپرنيك شروع مى شود- و در آن خورشيد مركزى جاى زمين مركزى را مى گيرد- بعد به تيكو براهه و رصدهاى دقيق او مى رسد، سپس به كپلر و قوانين حركت سيارات او و نهايتاً به گاليله و نيوتن ختم مى شود. كپرنيك پيشنهادش اين است كه سيستم ارسطويى و بطلميوسى در توصيف حركت سيارات همچنان درست است. اين مطلب مهمى است، زيرا نشان مى دهد كه برخلاف تصور اكثر ما كه انقلاب كپرنيكى را انقلابى در مبادى علوم مى دانيم، كپرنيك به اين معنا اصلاً انقلابى نبوده است. تغيير عمده اى كه در سيستم كپرنيك رخ مى كند، گذاشتن خورشيد در مركز است به جاى زمين. نكته جالب اينجاست كه سيستم كپرنيكى، در زمان ارائه اش، به لحاظ سادگى رياضى هيچ برترى اى بر سيستم بطلميوسى ندارد. يعنى واقعاً اين گونه نيست كه سيستم بطلميوسى مسائل لاينحلى داشته و سيستم كپرنيكى تمام اين مسائل را مى توانسته حل كند و نظامى ساده و شسته رفته ارائه نمايد بلكه بسيارى از مسائل و مشكلات نظام بطلميوسى براى نظام كپرنيكى هم مطرح بوده است. لذا به تعبير برخى از مورخان، تغيير عقيده معاصرين وى از سيستم اول به دوم كار چندان عقلانى اى نبوده است. ايده اى كه كپرنيك (يا حداقل اسياندر نويسنده مقدمه كتاب او) مطرح مى كند اين است كه من صرفاً نظامى رياضى ارائه مى دهم، يعنى مى توانيم به لحاظ رياضى تصور كنيم كه خورشيد در مركز است و زمين به دور آن مى چرخد و رصدهايمان را برمبناى آن راحت تر توضيح دهيم. ولى ادعاى اصلى اش اين نبوده است كه جهان واقعاً همان طورى كار مى كند كه من مى گويم. كپرنيك صرفاً يك مدل رياضى پيشنهاد مى كند كه مى توان در آن خورشيد را مركز گرفت و بقيه سيارات را متحرك به دور آن فرض كرد.
متن سخنرانى دكتر شيخ رضايى با عنوان «انقلاب علمى: پيوستگى يا گسستگى » كه به تاريخ ۸۷‎/۱۰‎/۳ در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و به همت انجمن علمى دانشجويان فلسفه دانشگاه تهران برگزار شد.
*عضو هيأت علمى انجمن حكمت و فلسفه ايران
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
 
دكتر حسين شيخ رضايى
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن فرزندان ایران بزرگ :: نامداران امروز ایران زمین-
پرش به: