الرئيسيةدروازهاليوميةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوليست اعضاگروههاي کاربرانثبت نامورود

شاطر | 
 

 ایران باستان

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
Admin
Admin


تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: ایران باستان   14/2/2009, 05:58

فرو هر





فربهر یا فروهر
یکی از سمبل های کیش زرتشت فروهر است که بگونه فشرده می توان گفت فروهر روان آدمی است که پیش از زاده شدن وجود داشته و پس از درگذشتن هم باز خواهد ماند و نباید جایگزین آفریدگار و یا اهورامزدا گردد. گروهی از نویسندگان گویا نمی خواهند بپذیرند که زرتشت برخلاف بیشتر ادیان برای آفریدگار سیما و پیکری نیاندیشید و در هیچ بخشی از گاتها از چهره اهورامزدا اسمی نبرده است
پیکر فروهر دو نیروی سپنتامینو که نیروی نیکی و انکره مینو که نیروی بدی است کنده کاری شده است گویا از آن چنین برداشت کرده اند که که این اهورامزداست که با که با انکره مینو در جنگ می باشد. روشن است که چنین برداشت نادرست که پایه فلسفه زروان می باشد هیچ بستگی به فلسفه و اندیشه زرتشت ندارد و به آن آسیب می رساند. این همانند آن است که ناآگاهان در نوشته های خود پورسینا ( ابوعلی سینا ) را یک دانشمند تازی ( عربی ) بشناسند همانگونه که بیشتر آنها از کندن آبراهه سوئز ( کانال سوئز ) به فرمان داریوش بزرگ دم فرو بسته و نمی خواهند بپذیرند که اندیشه ایرانی در دانش و فلسفه از چنان توانمندی والایی برخوردار بوده است.
چون غیر از کنده کاری سیمای فروهر که در سنگ نبشته های ایران باستان مانند تخت جمشید وجود دارد نوشته ای در این مورد در دسترس نداریم از این رو به ناچار برای بازنمود پیکره فروهر باید از گفتار گذشتگان که سینه به سینه به ما رسیده بازگویی کنیم .

1) سیمای فروهر که همانند چهره آدمی است و نمود همبستگی با او را دارد.

2) دو بال در دو سوی فروهر که دارای سه شه پر می باشد و نشانگر اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است.
پایین تنه او که دارای سه بخش می باشد و نمودار اندیشه ، گفتار و کردار بد است که نابهنجاری ها و و زشتی ها از آن سرچشمه می گیرد و مایه سرنگونی آدمی می شود .

4) در دو سوی این پیکره دو چنبره دیده می شود که دو نیروی سپنتامینو و انکره مینو را بازگو می کند که نخستین به سوی چهره و دومی در پشت پیکره است و در اینجا باز هم اشاره به این می شود که ما باید روی به نیکی آورده و به بدی پشت کنیم.

5) در میان تنه و یا درون فروهر یک دایره وجود دارد که نمایانگر بی آغازی و بی پایانی روان می باشد .

6) یک دست فروهر به سوی بالاست که نشانه کوشش برای رسیدن به والایی است .

7) در دست دیگر او حلقه ای است که گروهی بر این باورند که آن حلقه پیمان است که نمودار ارج فراوان پیمان و وفاداری به آن در این فلسفه است.

بنمایه: دکتر بهرام ورزا
عده ای هم اینگونه عقیده دارند فروهر یکی از پنج جزء به وجود آورنده آدمی است
اوستا آمده است که وجود هر آدم زنده از پنج جزء ساخته شده است : ( تن ، جان ، روان ، وجدان ، فروهر )
۱.تن : پس از مرگ از هم می پاشد و هر یک از مواد تشکیل دهنده آن به حالت اولیه خود باز می گردد.
۲.جان : که نیروی زندگانی است و در هنگام مرگ نابود می شود و از بین می رود . یعنی تا جان هست مرگ نیست و اگر مرگ آید جان دیگر نمی ماند به عبارتی این دو نقیض یکدیگرند و اجتماع نقیضین محال است.
۳.روان : پس از مرگ تا ابد پایدار خواهد ماند و در جهان مینوی به پاداش نیکی ها و یا پادفراه بدی های انسان خواهد رسید .
۴.وجدان : نیرویی که در وجود هر یک از ما هست و به وسیله آن نیک را از بد تمیز می دهیم و می توان گفت پیامبر درونی هر شخص است و یا راهنمای غیرارادی ما می باشد . توبه و ندامت از گناهان را می توان از نتایج بیداری وجدان شمرد
فروهر : به اندیشه ایرانیان باستان یکی از قوای باطنی انسان است که پیش از بدنیا آمدن او وجود داشته و پس از مرگ او دگرباره به عالم بالا همان جایی که فرود آمده صعود می کند . یعنی ذره ای از پرتو بیکران اهورامزدا بوده و برای راهنمایی روان آدمی و رهبری او به سوی راستی ، رسایی و جاودانگی به تن اندر شده و پس از مرگ به همان اشویی و پاکی به اصل خود می پیوندد ، و نه تنها هر کس بلکه تمامی موجودات از آغاز آفرینش تا رستاخیز دارای یک فروهر است که از طرف آفریدگار برای نگاهبانی آنها به سوی زمین فرستاده شده است . فنا و زوال جهان مادی را در این قوه جاودانی ایزدی که در باطن مخلوقات مانند موهبت آسمانی به ودیعه گذاشته شده راهی نیست و جرم و خطای بندگان نیز دامن او را آلوده نتوان کرد و با همان تقدس و پاکی ازلی خویش پس از جدایی روان از بدن به سوی بارگاه قدس پرواز نموده و به اصل خود می پیوندد .
با توجه به اینکه فروهر نیز مانند روان نادیدنی است ولی برای آسانی درک و فهم فلسفه آن برایش تصویری رسم کرده اند که در مطالب قبلی تصویر و شرح آن بیان شده است
اجزای مختلف سمبل فروهرشرح :
این شکل از 6 قسمت به وجود آمده که بر طبق شماره آنها را توضیح میدهم
سر:
که به شکل پیر سالخورده‌ و جهاندیده و گرم و سردروزگار چشیده که در حلقه یا چنبره زمان تجربه آموخته و با بدی‌ها و ناپاکی‌ها بستیزند و مراحل ترقی و کمال را با متانت و صبر وشکیبایی طی کنند. نگاره فروهر از سر تا به کمر به صورت پیرمردی جهان دیده با کمال و تجربه و دانایی است تردیدی نیست که نورانیت انسانها به خاطر نزول نور ایزدی بر دل آنهاست و هر که این نور را همراه داشته باشد انسان کامل است پیر موجود در نگاره فروهر تمثیل و نماد انسان کامل است
2- دستها:
دستهای به سمت بالاست به خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.در نگرش زرتشتی خداوند دارای جای خاصی نیست اما از انجا که فمر بشر همواره نیروهای برتر از خود را در طبقه ی بالاتر می انگارد، از اینرو شکل، اهورا مزدا را در بالا نشان میدهد.حلقه ای که در دست فروهر است نشاندهنده احترام به عهد و پیمان است.در بین دختران و پسران ایرانی پیمان زناشویی با دادن حلقه ای انجام میشده که همانند شکل فروهر در دست چپ قرار میگرفته.این رسم هم اکنون هم پابرجاست.
3- بالها:
بال های فروهر باز است .چون با دیدن بالهای باز ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده، و از این حکایت دارد که انسان همواره باید به سمت پیشرفت و بلندی و سرافرازی حرکت کند.هر بال از 3 بخش تشکیل شده که نشاندهنده سه پند زرتشت، اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است و از مشاهده این سه بخش متوجه میشویم که پیشرفت و ترقی باید از راه درست یعنی اندیشه، گفتار و کردار نیک اتفاق بیفتد تا انسان را به سوی سربلندی و سرافرازی هدایت کند.
4- دایره میانشکل:
منظور از مشخص کردن این دایره در میان فروهر نشان دادن روزگار بی پایان است.و نشاندهنده بازگشت کردار انسان به وی میباشد .
5- دامن:
دامن فروهر از 3 بخش به وجود آمده که نماینده اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد است.از مشاهده این سه قسمت در می یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زمین انداخته، پست و زبون سازیم.همانگونه که دامن در زیر قرار دارد.
6- دو رشتهآویخته:
این دو رشته نماینده سپنتا مینو(خوی خوبی) و اَنگره مینو (خوی بدی) است که همیشه ممکن است در اندیشه هرفرد ظاهر شوند.
این شکل در برخی اساطیر به شاهین یا علامت سلطنت تعبیر شده و در برخی جاها به سمبل فر ایزدی یعنی نیرویی که سبب برتری و حمایت از شهریار میشود و به همین سبب در بالای سر شاهان هخامنشی دیده میشود.
...
به كوروش چه خواهيم گفت؟
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد کردار پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin


تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: ایران باستان   14/2/2009, 06:01

نژاد آريا و گونه ي "Irano-Nordoid" و علل برتري آن....
از ديرباز تاكنون شاهد افتخارات بزرگي از سوي آرياييان بوده ايم، حال چرا بزرگترين افتخارات زمين مربوط به اين نژاد است؟؟ آيا دليل ژنتيكي دارد؟ و يا هوش آنها در برخورد با محيط و انديشه و تكاپوي بيشتر تكامل كامل تر و بي نقص تري را طي كرده است؟؟ ميانگين "ضريب هوشي" چيست و سفسطه هاي انسان گراها در اثبات برابري نژادي چه هستند؟ پيداست كه نژادگرايي بر پايه تكامل استوار است، اين نظريه كه اروپا و باورهاي كليسايي را به شدت تكان داد، با دليل هاي محكم و منطقي افسانه ي آفرينش را به كل باطل ساخت و در نتيجه يكي از دليل هاي مستحكم انسان گراها مبني بر اين كه همه فرزندان يك پدر و مادر بوده ايم و از اين رو برابر مي باشيم زير سوال رفت و بي اعتبار گشت. از اين رو ، روي به دليل هاي بسيار مضحكي آوردند كه در مقاله ي بعدي به آنها خواهيم پرداخت.
نخست نگاهي به نژاد ايراني بياندازيم، بسياري به اشتباه چنين مي پندارند كه نژاد ايراني در گذشته هاي دور و پيش از حمله ي اعراب داراي موي طلايي و چشمان آبي بوده است. اين ها مي گويند كه حمله هاي اعراب و مغول باعث دگرگوني نژاد ايراني گشته است. ولي آيا همينطور است؟؟ اگر چنين باشد، چرا مورخان ارمني و يا ساير مورخان كه چهره ي پادشاهان ساساني را توصيف كرده اند، آنها را با چشم و موي سياه به ما نمايانده اند؟؟ نتيجه اين است كه نه هجوم تازيان توانسته باعث اختلاط نژادي ايرانيان شود و نه هجوم مغولان.
به درستي آشكار نيست كه نژاد آريايي نخست در كجا مي زيست، ولي ترديد نمي توان كرد كه جايگاهشان در شمال بوده، نه در جنوب. حال عده اي به ايران آمدند و عده اي به مناطق اسكانديناوي و اروپاي مركزي كوچيدند. حال عده اي مي گويند اگر ما هم نژاد ژرمن ها هستيم، چرا در ميان آنها (نورديك ها) موي بلوند دارند و معمولا چشم هايشان روشن است، در حالي كه اكثريت ايراني ها را مردم مومشكي و تيره چشم تشكيل مي دهد؟
در پاسخ:
۱- رنگ مو، پوست و چشم هر سه عواملي هستند كه بسيار زودتر از فرم صورت و چشم ها و جمجمه تحت تاثير شرايط محيطي قرار مي گيرند و دگرگون مي شوند. طبيعي است كه ايرانيان در برخود را محيط در چند هزاره صاحب رنگ مو و چشم تيره شوند و هم نژادان اروپايي آنها در اسكانديناوي داراي موي بلوند، چشمان روشن و پوست بسيار سفيد گردند.
شخصي در مقابل اين دليل، پاسخ داد اگر چنين بود مردم مازندران كه در محيطي بسيار مرطوب و پرپاران زندگي مي كنند بايد چون "نورديك ها" بودند، در پاسخ به كساني كه از اين دليل ها مي آورند، بايد بگويم كه آب و هواي اسكانديناوي بسيار سرد بود و آن جا منطقه اي بود بسيار پر برف كه آفتاب بسيار مايل به آنجا مي تابيد، پس تنها رطوبت و باران كافي نيست.
۲- يك سري خصوصيات اصلي و همينطور ژن ها هستند كه در اين دو گروه مشترك مي باشند، شكل جمجمه ي نژاد ايرانيك و نژاد نورديك بسيار شبيه به هم هست و هوش هر دو بسيار بالا و فعال مي باشد، خصوصيات جسمي اين دو نژاد :
- هر دو پوست سفيد دارند، كودكان ايراني اكثرا سفيد هستند، ولي در معرض تابش آفتاب تند ايران قرار مي گيرند و پوستشان كمي سبزه ( و نه سياه !‌ )‌ مي شود.
- معمولا بيني كشيده دارند.
- استخوان بندي محكم و نسبتا درشت و شانه هاي پهن.
- صداي رسا و محكم و چانه و آرواره ي قوي. قابل توجه دوستان باشد كه يكي از دلايل خشن بودن و محكم بودن زبان هاي آريايي چون ( زبان آلماني، زبان پارسي اصيل، كوردي ) همين مي باشد.
(( اگر دقت كنيد صداهايي كه در زبان تازي به كار مي رود، مخلوق حنجره ي تكامل نيافته ي تازيان است و از اين روي بيشتر به غرش حيوانات شبيه است تا آواي آدميان !!))
- قدرت انديشه و هوش بالاي هر دو.
يك نورديك اصيل ( وايكينگ ): (( آب و هواي سرد و پر برف اسكانديناوي و تابش متمايل آفتاب، موهاي اين نژاد را به صورت بلوند و پوستش را به اين رنگ در آورده است. ))



علم ژنتيك اثبات كرده كه تمام خاطرات اجداد خود را در حافظه ي پنهان دي ان اي خود نگهداري مي كنيم و اخلاقيات آنها در واقع بر انديشه و كارهاي ما تاثير مي گذارند، به عبارتي يك شخص قاتل و وحشي كه از كشتن و حيوانگري بيمي ندارد و بيشتر مستعد است براي تبديل به يك جاني حرفه اي، در درجه ي اول ريشه در ژنتيك و نژادش دارد و بعد تربيت در محيط اجتماعي. علاوه بر اين تغذيه ي مناسب و همينطور انديشيدن در روند تكامل تاثيري به سزا دارد، يك تازي را در نظر بگيريد كه در بيابان هاي بي آب و علف نه تنها آب كافي به بدنش نمي رسيده، بلكه تغذيه ي مناسبي هم نداشته و بدنش ويتامينها، پروتيين ها و املاح مورد نياز را جذب نمي كرده است. خود اين عوامل مي تواند يك تكامل ناقص را سبب شود، جدا از اينها يك تازي از فكرش كار نمي كشيده و به اصطلاح آن را آكبند نگاه مي داشته ، تنها استفاده ي يك تازي از مغزش انديشيدن در مرود شكم و زير شكمش بود ،چرا كه او جز به زن ، جنگ و شراب به چيز ديگري نمي انديشيد. اين دو نژاد حتي از يك ريشه نيستند، چگونه مي توان انتظار داشت كه تكاملي بي نقص در مغز تازيان انجام شود؟ مغولان و تركان هم از اين قائده مستثني نيستند.
روي سخنم با آذري هايي نيست كه به اشتباه ترك خوانده شدند، خود من بسياري را ميشناسم كه مي گويند "ترك" هستيم، بعد كه مي گويم شما آذري هستيد مي گويند بله آذري هستيم ولي زبانمان تركيست ! بنابراين اينها نه از نظر نژادي ترك هستند و نه كوچكترين نسبتي با آنها دارند.
يك فرضيه ي بسيار غلط ديگر اين است كه گفته مي شود در ميان ايرانيان تنها زرتشتيان نژاد دست نخورده و خالص باقي مانده اند. اين فرضيه به دو دليل خود به خود رد است :
۱- دين ربطي به نژاد ندارد و در زمان امپراتوري ايرانشهر اول ( ماد و هخامنشي ) و ايرانشهر دوم ( پارت و ساساني ) چه بسيار انيرانيان و غيرآرياييان بودند كه دين زرتشت مي پذيرفتند، پس نمي توان گفت تمام آنها آريايي هستند.
۲- ايرانيان فقط به زور مسلمان شدند، مسلمان شدن دليل بر اين نيست كه آنها حتما خون تازي در رگ هايشان باشد. علاوه بر اين وحشي گري ها و تجاوزهاي تازيان به بعضي زن ها در يك دوره ي موقت بود و آن دوره ي موقت نمي تواند تغييري در يك نژاد ايجاد كند، دليل ديگر اينكه زن هايي كه مورد تجاوز قرار مي گرفتند، برده مي شده و به بازارهاي برده فروشي عربستان ( از جمله مدينه ) فرستاده مي شدند. اين بود كه آن وحشي گري ها سبب آشفتگي نژادي در ايران نشده.
اكنون اگر به چهره ي يك تازي و به چهره ي يك ايراني بنگريد، خيلي راحت مي توانيد تفاوت اين دو نژاد را در يابيد، اگر نژاد ايران تازي شده بود، انسان تفاوتي را ميان آنها حس نمي كرد. در علم نژاد شناسي نژادي هست به نام Irano-Nordoid كه دو نژاد ايراني و نورديك است.علت اين كه تنها اين دو نژاد در ميان كل هندو اروپاييان كنار هم نام برده شده اند، همان خصوصياتيست كه بالاتر اشاره كردم، و همينطور يكسان بودن شكل جمجمه ي آنها.
به راستي جاي شرم دارد كه برخي هم ميهنان روي به ياوه سرايي آورده اند و در تلاشند بگويند كه ايرانيان كنوني آريايي خالص نيستند. نورديك هاي كنوني هم ايرانيان كنوني را نژاد مختلط مي دانند و معتقدند كه ايرانيان نخست همچون آنها بلوند بوده اند. ولي حقيقت طوري ديگر است. شما اگر در كتيبه ي بيستون به نقش داريوش بزرگ بنگريد، خيلي راحت خواهيد فهميد كه يك ايراني است. مهم تر از همه توصيفات مورخان كشورهاي مختلف در وصف چهره ي شاهنشاهان ايراني است و جايي نديدم كه يك مورخ خارجي يكي از شاهنشاهان ايران باستان را با موي روشن معرفي كند. حتي يك فرضيه وجود دارد مبني بر اينكه قوم گوتي كه چند هزاره قبل از ميلاد مسيح در كردستان و مناطق اطرافش مي زيست، از ايران به آلمان رفته. در مقاله ي بعدي دلايلي را كه خود مشاده نموده ام ، در اثبات اين فرضيه خواهم آورد...

جاويد ايران...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
 
ایران باستان
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن فرزندان ایران بزرگ :: آشنایی با بزرگان ایران زمین-
پرش به: