الرئيسيةدروازهاليوميةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوليست اعضاگروههاي کاربرانثبت نامورود

شاطر | 
 

 عرفان های جهان

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : 1, 2, 3  الصفحة التالية
نويسندهپيام
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: عرفان های جهان   30/5/2009, 23:37

کتاب راز با فرمت جاوا




کتاب راز Secret (قانون جذب ) که با فرمت جاوا مخصوص موبایل توسط سایت فقط دانلود در اختیار شما قرار گرفته است.



فرمت: Jar


حجم:۱۸۳ kb


دانلود


رمز فایل:www.onlydownload.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:01

نامه هاي عاشقانه-جبران خليل جبران-آرش حجازي
http://www.badwaresite.www/members/getfile.asp?file=\2004-12\224915\piambar%2Epdf

نامه هاي عاشقانه-جبران خليل جبران-آرش حجازي
http://groups.yahoo.com/group/farsibooks1/files/piambar.zip
,
http://groups.yahoo.com/group/farsibooks1/files/NAME%20HA.rar
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:04

دیوانه

جبران خلیل جبران
ترجمه : حیدر شجاعی

انتشارات دادار
چاپ 1385
مدت زمان : 53 دقیقه
راوی : فریبا

دانلود فایل به حجم 12 مگابایت
(Rapidshare.com)
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:08

مقدمه
اگرچه نياز به معنويت ، بزرگترين و مهم ترين دغدغه ي بشري ست و انسان مدرن امروزي نمي تواند غافل از عالم معنويت به حيات خويش ادامه دهد . تا جائي كه برخي متفكران معنوي معنوي انديش تاكيد دارند كه نياز انسان امروز به زيست معنوي ،از نياز انسان ديروز به مراتب بيشتر است . اما فهم عاميانه از معنويت در بطن زندگي آميخته با مدرنيته ي امروزي ، موجب پديد آمدن مكاتب و نحله هاي معنوي و شبه معنوي التقاطي گرديده است كه انسان امروزي را عمدتا با خود به بيراهه رهنمون مي سازد.
امروز درجهان با هفت محدوده ي عرفاني مواجهيم كه هر كدام به زير مجموعه هاي متعددي تقسيم مي شوند . حدود يك صد مكتب از اين هفت محدوده به دست مي آيد . و تمامي اين مكاتب در كشور ما رايج است . نفوذ يكي فراوان ، نفوذ آن يكي متوسط و نفوذ ديگري اندك .
اين هفت محدوده بر اساس ميزان گسترش در جهان و ميزان نفوذ در ايران به ترتيب عبارتند از
• عرفانهاي هندي
• عرفانهاي آمريكايي
• عرفان مسيحيت
• عرفان يهود
• عرفان چيني
• فرا علم(فرا روان شناسي )
• زبان تصويري يا سينماي ماورا

دشمن پس از آنكه دريافت براي سرنگوني نظام از طريق تهاجم نظامي راه به جايي نخواهد برد ، جبهه وسيع ديگري در حوزه فرهنگ آغاز نمود كه رهبر فرزانه مان از آن به عنوان شبيخون فرهنگي ياد كرد . بر همين اساس حركت خزنده و خاموشي از سوي دشمن آغاز شد و در اين تهاجم باورهاي ديني و معنوي مردم خصوصا نسل جوان مورد هدف واقع گرديد.
با توجه به رويكرد جوانان به معنويت ، دشمن در صدد برآمد تا با يك توطئه ي از پيش طراحي شده و با ارائه ي الگوهاي به ظاهر معنوي و عرفاني اين شور و شوق جوانان و باورهاي ديني و معنوي آنها را به انحراف و نهايتا به ورطه ي سقوط بكشاند.
اين در حالي است كه متاسفانه به دليل كوتاهي مسئولين فرهنگي كشورمان در امر اطلاع رساني و نيز عدم آگاهي و شناخت صحيح بسياري از مردم ، به دليل ظاهر جذاب اين قبيل محافل ناخواسته در دام اين گروه هاي معنويت گرا اسير مي گردند. لذا بر آن شدم تا جهت اطلاع رساني ، جوانان عزيز را از دام هاي زيبايي که پيش رويشان قرار دارد ، و ايجاد آگاهي هر چند مختصر مطالبي را در چند نوبت تحت عنوان تهاجم خاموش به استحضار دوستان برسانم . اميدوارم مطالب نوشته شده ، مورد توجه و بهره برداري دوستان قرار گيرد
قابل توجه است مطالب ارائه شده بر اساس مطالعات اينجانب و نيز برگرفته از سخنان برخي از اساتيد محترم حوزه و دانشگاه و كتاب در آمدي بر باز شناسي گروه هاي شبه عرفاني تهيه شده است .
اوشو OSHO
يكي از عرفان هاي نوظهور هندي اوشو ميباشد.
اوشو متولد سال 1931 و متوفي سال 1990 مي باشد . نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر داده‌اند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام برده‌است.وي در سال 1980 با دعوت مريدانش بنام سان ياسين ( به معناي دوستداران عشق ) وارد آمريكا شد و سال 1985 از آنجا اخراج شد . علت اخراج اوشو ( از آمريكا ) بعنوان بزرگترين مرد معنوي جهان ، فساد جنسي و اخلاقي بوده است . وي بت معنوي جهان و بسياري از جوانان داخل كشور مي باشد .
اوشو هفت هزار سخنراني كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوري شده است . مريدانش سخنانش را نوشته اند ولي اجازه ويرايش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام بايد به ديگران و نسلهاي بعدي منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگليسي حدود هفتاد كتاب در چند سال اخير به زبان فارسي منتشر شده و يكي از مهمترين آثار اوشو بنام مراقبه هاي اوشو كه اخيرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.
جملات بسيار زيبايي در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در يك جمله مي توان باز گو كرد . عشقي را كه اوشو از آن مي گويد اين است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از يك طرف ريشه در زمين دارد و ز سوي ديگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو مي گويد به ميزاني كه ريشه درخت در زمين فرو رود شاخه هاي آن به سمت آسمان بلند مي شود . نسبت عكس است ميان ارتفاع شاخه و ريشه دواندن ريشه در درون خاك . عشق تعالي است اما عشق از خاك آغاز مي شود اگر عشق در خاك جايي نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمي شود . ( مانند درخت) لذا عشق با قداستي كه شروع مي شود به عشق خاكي مي رسد . عشق خاكي عشق زميني است و عشق زميني كه اوشو بيان مي كند چيزي جز سكس نيست . لذا پايان معنويت اوشو و نهايت و عصاره و خلاصه عرفان و معنويت اوشو عشق است كه هم عشق زميني و خاكي كه در يك در يك كلمه خلاصه مي شود و آن همان علتي بود كه اوشو را از آمريكا اخراج كردند .
يك محقق فرهنگي در كتاب خود اسم عرفان اوشو را عرفان سكس گذاشته يعني هيچ چيز ديگري نيست و احساس مي شود اين همه اقبالي كه در خارج بخصوص در آمريكا و نيز در ايران وجود دارد يكي از علل آن همين مي باشد . عرفان اوشو عرفان بدون شريعت است عرفان بدون آسمان و خدا هست . عرفان زميني و دنيوي است . اوشو بر اين اساس ضد فلسفه است در تعبيري مي گويد: فيلسوفان سگان تاريخ اند و مفصل در اين باره بحث مي كند . ضد تكنولو‍ژي و ضد تمدن بشريت معاصر است . ضد استدلال براي همه چيز حتي براي خدا است . ضد اخلاق گرائي ، ضد فقه است . تشبيهات بسيار مستهجني براي فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساسا ضد قانون است . شعار اصلي اوشو اين است يك قانون تنها در دنيا وجود دارد و آن اينكه هيچ قانوني وجود ندارد . شعار اون اين است كه نظم در هرج و مرج است و بايد رسوم و عادات را شكست تا نظم آسماني و نظم خدايي كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ايجاد مي شود پديد بيايد. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زيان فارسي وجود دارد چندين جلد آن بدون شك آموزش عشق زميني و خاكي است . اوشو امروز براي بسياري از جوانان به يك بت معنوي مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمريكا و نه كشور اسلامي بدليل فساد اخلاقي اخراج شد . براي آنكه آمريكا را متوجه باشيد سه منطقه آمريكا ، اروپا و خاور ميانه را در نظر بگيريد . بارزترين كشور اروپايي ايتاليا و آلمان است . نسبت ايران به ايتاليا و آلمان مانند نسبت ايتاليا و آلمان به آمريكاست. بت معنوي معاصر از چنين كشوري به دليل فساد اخلاقي اخراج ميشود و متاسفانه اين فرد فاسد معلوم الحال صنم بسياري از جوانان ايراني است .
از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازي رسمـي و همـراه با تبليغات گستــرده ي «اوشو پارك» هاست كه جذابيت زيادي براي برخي افراد و نيز گردشگران بازديد كننده از هند برخوردار است و شعبه هايي از آن نيز در ديگر كشورها تاسيس شده است .در اين مكانها ، نوعي زندگي زناشويي و جمعي فارغ از قيود اخلاقي و رسمي ترويج ميشود .كه شباهت هاي زيادي به نظريه هاي زندگي اشتراكي و جمعي در آراي برخي متفكران دارد .
هواداران اين نوع زندگي ، سبك زيستن خود را راهي براي رهايي از قيد و بند هاي اخلاقي و اجتماعي دانسته اند .
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:15

رشد عرفان های انگلیسی


این لیست کوچکی از عرفان های کذایی و انگلیسی است که دقیقا در دامان عرفان به اصطلاح سنتی رشد می کند و در جامعه شیعی پا بر عرصه وجود می گذارد.

بنگرید:

معروف به «راما کریشنا»

معروف به «ساتیا سای بابا»

معروف به «ماهاریشی»

معروف به «ماهانتا پالجی»

معروف به « دون خوان »

معروف به «کریشنا مورتی»

معروف به «دالایی لاما»

معروف به «ایلیا میم»

اشو ، اکیست ها و ...

این لیست جدید و کوچکی از عرفان های مدرن چیز جدیدی غیر از عرفان های کذایی و به اصطلاح سنتی ما نیست که غسل تعمید یافته است. این عشق های کزایی که منشا آن المجاز قنطره الحقیقه متصوفه است بنیان خانواده و شریعت ایران را با چالشی عظیم روبرو ساخته.
جناب مخملباف که از توبه نصوح به نوبت عاشقی و از آن به سکس و فلسفه گذر می کند در واقع هفت شهر عشق را در می نوردد.
فرهنگ ایران در لیبرالیسم هفت شهر عشق هفت خان رستم را اندر خم کوچه جا می گذارد و حماسه و فتوت را در مسلخ عشق های مادینگی قربانی می کند.
بدعتی که این کارگردان بنام در سینما و تلوزیون بنا نهاد ریشه دوانده و تا برنامه های به اصطلاح علمی را نیز در بر گرفته است.
ادبیات لوس و مخنث بازیگران و مجریان تلوزیون با تبسم های وقیح و واژهای مزحک امثال " بینندگان جان"!! در برنامه دو قدم مانده تا صبح ...




اگر ملا صدرا که بزرگ پدر تصوف است صوفی نیست پس چه کسی صوفی هست. لابد منظور از تصوف همان عرفان عملی است. که در خانقاه ها به شکل عملی و به صورت عینی به منصحه ظهور می رسد؟!

و یا عرفان های انگلیسی در قالب اکیست ها و اشو و عرفان های سرخ پوستی است؟

آیا براستی ملا صدرا صوفی نیست ؟؟

ایشان نه تنها صوفی است بلکه یک شاهد باز تمام عیاری است که خود هیچ ابایی از انکار آن ندارد. بلکه کسانی را که ظرافت و لطافت شاهد بازی را ندارند به باد تمسخر و اهانت می گیرد.

وقتی صدرا می گوید و عینا در کتابش می آورد: بهره مندى از زيبا رويان و پسران امرد، لازم است.!! صدرا مسلمان است دينش اسلام است اسلامى كه يك نگاه بهره جويانه به پسران امرد را تحريم كرده و مجازات براى آن تعيين كرده، اما او نه تنها اين عمل را جايز مى داند بل «همجنس گرائى» را از ابزار ضرورى نيل به كمال مى داند. اكنون يك شيعه در قبال اين «ترويج همجنس گرائى» چيزى نگويد؟! آياهمه آزادند غيراز تشیع. در مبحثی دیگر تحت عنوان شاهد بازی به واکاوی این مسئله خواهیم پرداخت.اگر پیروان ایشان و یا خود جناب«راما کریشنا» ، «ایلیا میم» ، «ماهاریشی» ، «ماهانتا پالجی» ، « دون خوان » ، «کریشنا مورتی» ، «دالایی لاما» ، «ساتیا سای بابا» و...به قدرت معنوی از دیوار راست بالا می رود یا یک فیل را درسته قورت می دهد و یا از یک سوراخ سوزن یک شتر را با بار گرانش رد می کند و یا پشت دیوار همسایه را اسکن می کند و یا با حلول در نهاد نا آرام یک اسکیزو فرنی یک بیمار روانی دیگر به جمع آنها می افزاید و ... درنهایت چه فاجعه تاریخی را از پیکره هستی زدوده است؟ چه دردی از درد های این جامعه مفلوک را درمان نموده و چه مرهمی بر زخم های چرکین مردمان مسکین این روزگار نهاده است؟
تاسیس دارلمجانی تحت عناوین دهن پرکن علوم باطنی و نظریه های بنیادی ... خروج از روال اعتدال طبیعی حیات بشری است.
سیر طبیعی حیات بشریت و ناموس جاری بر تاریخ تکامل هستی رو به توازن و تناسب هنری و زیبایی است و میلیون ها سال است که با سماجت و مشقت طاقت فرسا در پی اصلاح درشتی و ترمیم ضمختی و غرایب خویش بر آمده و بر عمر موجودات عجیب و غیر مترقبه خاتمه بخشیده است .
غرضم انقراض نسل دایناسورها و ماموت ها و در حد نازله آن آدم های پر مدعا با قدرت های معنوی شیطانی و مافوق و عجیب و غریب است.



از چندی پیش گروهي موسوم به "اشو" به بهانه مسایل اعتقادی، اقدام به فعاليت هایی غیراخلاقی کرده اند.

از جمله عقايد انحرافي اين گروه تبليغ ازدواج هاي گروهي و ازدواج هاي عرفاني مي باشد.

همچنين عدم تقليد به مسائل شرعي و آزادي هاي جنسي نيز در بين اين گروه ترويج مي شود.

سردمداران اين گروه با توجيه اين مطلب كه در زمان ظهور بايد عالم پر از فساد باشد، مبادرت به ترويج عقايد خود مي كنند و به عقايد و رفتار هاي خود جنبه هاي معنوي مي دهند، تا اعضاي گروه احساس كنند در يك جريان عرفاني به سمت نور در حركت هستند .

متصوفه و دراویش با واژه های دهن پرکن عرفان و وصول و شهود و با استفاده از واژه های وهم انگیز و خیال انگیز شاعرانه یار و معشوق و ساغر و مستی و ... رعشه بر دل جوانان می اندازند. تمامی انحرافات اخلاقی با عشق مجازی تطهیر می شود. می خواهند به عشق حقیقی برسند. عشق مجازی ایی که عراقی شاعر و عارف را از اصفهان تا عراق پیش می برد. آنهم عشق به پسرکی امرد خوشگل تو گو مثل هلو!... که بله حضرات در چهره او جلوه ای از تجلی جلوه زیبایی حق را می نگرند . از عشق مجازی و زمینی راه برعشق حقیقی و آسمانی می برند.

عجب!! همجنس بازی این حضرات هم رنگ و بوی دیگری دارد . و اگر فریاد بر آریم که حضرت والا این یعنی چه؟ می گویند که شما عوام عوالم و حال خلسه و شهود و سکر ما را درک نکردید. راه دراز باید رفت تا به آن عوالم پا گذارید. رهروی باید کرد تا ره بدانجا رسانید. خلاصه این که شما الاغ تشریف دارید. و نمی فهمید. می گوییم دلیل بیاورید . می گویند این حالات قابل بیان نیست . باید رفت تا فهمید. به هر صورت دم به تله نمی دهند. مگر اینکه بله ما نیز چون آن ها ... براستی همجنس بازان آمریکایی که جلوه جمال نفس را در محبوب و معشوق و جنس همجنس می یابند چه سالکان پارسایی هستند!!!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:16

طریقت منهای شریعت عزیزان من شب تاریک و ظلمانی است. سرابی بیش نیست و غایتی غیر از این هم ندارد. بله نبا تصوف در تفسر قرآن که هر شب در کرج برگزار می شود حکایتی است غریب از غربت تشیع در مهد تشیع که در هجمه تسنن و وهابیت و دراویش و تصوف... چه گویم ... که دیگرم خاموششاید برای شما هم جالب باشد که چرا غربی ها از صوفیه وفرقه های آن اینگونه دفاع می کنند وچرا امثال مریم رجوی برای فرقه صوفی گنابادی پیام می فرستد.
استفان شوارتز (نویسند ه وتحلیل گر غربی) فاش می کند بر اساس طرحی محرمانه که در پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) بررسی شده است . یکی از هفت هدف دنیای غرب برای موفق شدن در دنیای اسلام کمک به بازگشت تصوف به این جوامع است که به عنوان جایگزین و رقیبی برای اسلام رادیکال به شمار می رود.


برنارد لوییس هم در کنفرانسی که در بنیاد نیکسون برگزار شد به دولت بوش پیشنهاد کرد که برای ارتقای سطح گفتگو بین آمریکا و دنیای اسلام با شیخ محمود هشام کعبانی رهبر بزرگ ترین گروه صوفیه به مذاکره بنشیند.

نویسنده آنگاه خصوصیت صوفیه را بررسی کرده و می گوید: ایران به عنوان یکی از کانون های مهم صوفیه در جهان اسلام است.

وی خاطر نشان می کند که بیشتر آثار صوفیه به زبان فارسی است . شوارتز می نویسد: پلورالیسم و میانه روی تصوف چه بسا نقش تعیین کننده ای در دوره گذار جهان اسلام داشته است.

منبع :روزنامه شرق شماره 429 شنبه 15 اسفند 1383

توضیح:بنیاد نیکسون یکی از نهادهای عمده تصمیم گیری سیاست های دولت آمریکا است که توسط ریچارد نیکسون (رئیس جمهور اسبق آمریکا) تاسیس گردید ویکی از بزرگان این بنیاد هنری کسینجر(وزیر خارجه اسبق آمریکا) می باشد.

می توان گفت از سال 1945 تا حال هیچ سیاست مدار برجسته آمریکایی وجود نداشته که مدتی در این بنیادها فعالیت نکرده باشد. در واقع این بنیادها به منزله اتاق رختکن ورود به پست های عالی هستند . حیطه عمل و نفوذ آنها از دانشگاه ها گرفته تا مراکز سیاسی فرهنگی اقتصادی علمی و پزوهشی و از داخل تا خارج از این کشور را دربر گرفته است.با توجه به ماهیت وروال کار این کانون ها که وظیفه پاسداری و حفاظت از نظام سلطه را برعهده دارند هم اینک بخش قابل ملاحضه ای از این بنیادها وموسسات زیر مجموعه آنها فعالیت های خودرا حول محور (اسلام زدایی ) در دهها کشور مسلمان و بالاخص مهمترین قطب سیاسی جهان اسلام یعنی (جمهوری اسلامی) و راههای مقابله با نظام اسلامی و ملت مسلمان ایران از طریق ارتباط با عناصر گروه ها و فرقه های معاند منحرف و بریده از ملت در داخل و خارج از کشور ونیز هدایت سیاسی مادی و پشتیبانی از آنان چهره سازی ایجاد تفرقه وبرپایی تشنج تمرکز کرده اند. در همین حال مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی، در خاطرات خود برنامه دولت انگلستان را در مورد اسلام این­گونه بیان می­کند:

«گسترش همه­جانبه خانقاه­های دراویش، تکثیر و انتشار رساله­ها و کتاب­هایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها وگوشه­گیری سوق می­دهد، مانند مثنوی مولوی و احیاء العلوم غزالی( خاطرات مستر همفر،ص 65)
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:23

4 - كريشنا دوايپايانا وياسا 550 سال قبل از ميلاد
وياسا بمعناي گردآوري كننده يا ويراستار است و شايد او از ويراستاران ماها بهاراتا كتاب مقدس هندوئيسم بوده كه در 350 تا 500 قبل از ميلاد از سانسكريت به شكل كنوني درآمده و ويراسته شده است. اين كتاب 18 جلدي شامل 100000 بيت شعر است كه طي 700 سال تدوين شد. بنظر ميرسد كه مانند والميكي، وياسا شخصيت مهم در شعر خود اوبوده ولي شعر حماسي وياسا،كه هشت برابر ايلياد و اوديسه است، برخلاف رامايانا فاقد يك ساختار زيباشناختي واحد و منسجم است. اپيزود اصلي كتاب و داستانهاي تفصيلي آن ، سرچشمه اي پايان ناپذير براي الهامبخشي به نسلهاي بعدي شاعران و نويسندگان و هنرمندان بوده است.
مهمترين بخش اين شعر درباره گفتگوي قهرمان حماسه، ارجونا، با ويشنو يكي از خدايان هندوئيسم مي باشد كه به شكل كريشنا ارابه ران او ظاهر گرديده است. اين بخش كتاب غالبا بنام بهاگواد گيتا معروفيت يافته كه به معناي سرود خداي تبارك و بزرگترين نيايش كلاسيك مذهبي هندوئيسم است.


4. Krsna Dvaipayana Vyasa (c. 550 B.C.E.) - Vyasa means “compiler” or “arranger” indicating that he was probably no more than an esteemed editor of the Mahabharata, one of the great sacred texts of Hinduism. Originally in Sanskrit, in its present form probably achieved between C.E. 350-500. The vast poem of 100,000 verses is arranged in 18 books, which appears to have grown to its present epic size over a period of 700 years. Like Valmiki, Vyasa appears as an important character in his own poem. Unlike the Ramayana, however, Vyasa’s sprawling epic, which is eight times as long as the Iliad and Odyssey combined, has no pretensions to an aesthetically unified structure. Both the chief episodes and the subsidiary narratives have been a fertile source of themes for generations of poets and artists.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:24

خدا عشق است


سازنده ترین کلمه گذشت است ...آن را تمرین کن .
پرمعنی ترین کلمه ((ما)) است ...آن را به کار ببر .
عمیق ترین کلمه ((عشق)) است ... به آن ارج بده .
بی رحم ترین کلمه ((تنفر )) است ...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه من است ...از آن حذر کن .
ناپایدارترین کلمه ((خشم )) است ...آن را فرو بر.
بازدارندهترین کلمه ((ترس)) است ...با آن مقابله کن
پایدارترین کلمه (( توکل)) است... همیشه آن را داشته باش
خدایا
به ما کمک کن همیشه پایداترین کلمه((توکل)) را داشته باشیم
و عمیق ترین کلمه((عشق)) را به آن ارج دهیم
و همیشه بی وصف ترین کلمه ((خدا)) را یاد کنیم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:25

جای پای خدا



یا لطیف

داستان( جای پای خدا)

مردی در عالم رویا به سایه ی خود نگاه می کرد و جای پایش

که بروی ساحل افتاده بود اما جای پای دیگری هم دید به خداوند

گفت :خدایا این جای پای کیست که همیشه با من است؟

خداوندگفت :فرزندم جای پای من است که همیشه با تو همراه

است .مرد بقیه روزهای زندگیش را از نظر گذراند و لحظات بحرانی
و سختی را در ساحل زندگیش دید که فقط جای پای خودش مانده
با گلایه از خداوند پرسید :خدایا پس در این شرایط سخت و بحرانی
که من نیاز به تو داشتم چرا تو نیستی؟
خداوند گفت : عزیزم این درست لحظه ایست که من تو را به آغوش
کشیده بودم و این است که جای پای من بر ساحل نمانده است و
مرد با نگاهی خیس خداوند را مینگریست که همچون پدری مهربان
به او لبخند میزند.



داستان پروانه وپیله

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد

شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ

کوچک پیله را تماشا کرد

آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر

نمیتواند به تلاش ادامه دهد

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی پیله را گشاد کرد

پروانه براحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند

آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند

اما چنین نشد

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با

بال هایش پرواز کند

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از

سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود

تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او

امکان پرواز دارد

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم اگر خدا مقرر می کرد بدون

هیچ مشکلی زندگی کنیم

فلج می شدیم به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هر گز

نمی توانستیم پرواز کنیم

من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد تا قوی شوم

من دانش خواستم و خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد

من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد

تا کار کنم من شهامت خواستم

و خداوند موانعی سر راهم قرار داد تا آن ها را از میان بردارم

من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که

نیازمند کمک بودند

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم

من به آنچه خواستم نرسیدم اما آنچه نیاز داشتم به من داده شد

نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی برا آنها غلبه کنی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:26

گفتگو با خدا








یا لطیف



گفتگو با خدا



گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی



گفتم که منم با تو ولیکن تو نقابی





فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی



گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی





چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش



هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش





هر منزل این راه بیابان هلاک است



هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است





در سایه هر سنگ اگر زلف زمین است



نقش تن ماریست که در خواب کمین است





در هر قدمت خار هر شاهد سردار



در هر نفس آزاده هر ثانیه صد بار





چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش



هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش





گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا



گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا





بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:26

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست



گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست





گفتم که در این راه کو نقطه آغاز



گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز





چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش



هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش







داستان نیاز و عشق

حرکت میکند همچون باد علامت سئوال در ذهنش چرخ می خورددر چه راهی؟ با چه کسی؟به مقصد رسید به جبرئیل نگاه کرد نیاز پرسید (چه را هی بهترین نیاز است )جبرئیل گفت:

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست



نیاز پرسید :عشق چگونه راهیست؟جبرئیل گفت؟

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا که جز آنکه جان بسپارند چاره نیست



نیاز پرسید :برای رسیدن به بالاترین درجه عشق چه کارها باید کرد جبرئیل پاسخ داد:

گه چون نسیمبا گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن



نیاز گفت :آیا پا نهادن در این راه سخت است؟جبرئیل جواب داد:

زتاب آتش سودای عشقش

سان دیگ دائم نمی زنم جوش



نیاز دوباره پرسید : این همه سختی برای عشق است اهمیتش در چیست؟ جبرئیل پس از تاملی پاسخ داد:

عجب علمی علم هیئت عشق

که چرخ هشتمش هفتم زمین است



نیاز سئوال دیگری کرد :مرد عشق کیست ؟جبرئیل جواب داد:

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرند

کز کجا سرغمش در ذهن عام افتاد



نیاز باز هم سئوال کرد :آیا تو آن را تجربه کرده ای؟ جبرئیل پاسخ داد:

فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان

بیار جام شرای به خاک آدم ریز



نیاز با تعجب گفت:پس چه کسی عشق دارد؟جبرئیل پاسخ داد:

جلوه ای کرد ز رخش دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد



جبرئیل نگاهی به نیاز کرد ئ گفت:

ای که از جان طالب این باده ای بهر آشامیدن آماده ای؟

نیاز گفت : بله به من بگو آن آدم کیست؟جبرئیل گفت:

زینت افزای بساط نستائین سرور و سرخیل مخموران حسین(ع)



نیاز گفت راز ونیازش با خدا چگونه است؟ جبرئیل گفت:

در سر هوای دیگر است *****خاطر مردم به جای دیگر است

نیست جز او در رگ و در پوشش*****بی خبر از دشمن و از دوستش

با هم اندر پرده رازی داشتند*****گفتگو های درازی داشتند

هیچ کس از رازشان آگه نبود*****در میان روح الامین راه ره نبود



نیاز گفت مرا پیش او ببر با هم حرکت کردند به بیابانی رسیدنداو را دید نیاز پرسید:تو کیستی؟او پاسخ داد:

من کیم ؟گردی زخاک انگیخته*****قالبی از آب و از گل ریخته

من کیم؟موجی ز دریا خاسته*****قالبی افزوده روحی کاسته



نیاز همچنان با چشمانی خیره به او می نگریست

چون دل عشاق را در قید کرد

خودنمایی کرد و دلها صید کرد



او پس از مکثی گفت:

مانع مطلب برای چیستی *****بردگی را از تو دیگر کیستی



نیاز پاسخ داد:

هست از هر مذهبی آگاهیم*****الله الله من حسین اللهیم

بنده کس نیستم تا زنده ایم*****تو خدای من من تو را بنده ام

نی شناسان نبینم نی ولی*****من حسینی می شناسم بن علی

نیاز راه خود یا فت و معشوق خود را در آخر دنیا با او یکی شد



متحد کردند با هم این وآن *****هر دو را دویی نگنجد در میان



می نیارد کس به وحدتشان یکی *****عاشق و معشوق می گردد یکی



گنجینه الاسرار:عمان سامانی



بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:27

صبرخدا

صبر خدا
عجب صبری خدا دارد!
اگرمن جای او بودم
همان يک لحظه ی اول
که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان
جهانرا با همه زيبايی وزشتی
بروی يکدگر،ويرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که در همسايه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم
نخستين نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می ديدم يکی عريان ولرزان،ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين
زمين وآسمانرا واژگون،مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بعرش کبريايي، با همه صبر خدايی
تا که می ديدم عزيز نا بجايي، ناز بر يک ناروا خاری می فروشد
گردش اين چرخ را وارانه،بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم
همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای تمام زشتکاريهای اين مخلوق را دارد!
وگرنه من بجای او چو بودم
يک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
[size=16] معینی کرمانشاهی
[/size]
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:27

خدا هست


یا لطیف
داستان خدا هست
مردی برای اصلاح سر وصورتش به آرایشگاه رفت
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
وقتی به موضوع «خدا» رسیدند آرایشگر گفت :
«من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد»
مشتری پرسید:
«چرا باور نمی کنی »
«کافی است به خیابان یروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد .
به من بگو .اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند ؟
بچه های بی سرپرست پیدا می شد ؟
اگر خدا وجود می داشت . نباید درد ورنجی وجود داشت .
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد
این چیزها وجود داشته باشد »
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر وبحث کند .
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت .
به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد .در خیابان مردی دید با موهای بلند و
کثیف و به هم تاییده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و ژولیده بود .
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت :
«می دانی چیست . به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند »
آرایشگر با تعجب گفت:
« چرا چنین حرفی را می زنی من اینجا هستم.من آرایشگرم .
من همین الان موهای تو را کوتاه کردم »
مشتری با اعتراض گفت:
«نه آرایشگرها وجود ندارند. چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که
آن بیرون است با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.»
«نه بابا.آرایشگرها وجود دارند
موضوع این است که
مردم به ما مراجعه نمی کنند »
مشتری تایید کرد :
«دقیقاٌ نکته همین است .
خدا هم وجود دارد
فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند
برای همین است که این همه درد ورنج در دنیا وجود دارد »
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:28

چیزهای گرانبها






یا لطیف



«سکوت تنها صدای خداست»



«انرژی های عشق را تنها به خاطر خدا مهار خواهیم کرد»



( دکتر وین دایر)



«خداوند دعا را در سه روش پاسخ میدهد :



میگوید بله و آنچه که میخواهی به تومیدهد



میگوید نه وبهتر را نصیب میکند



میگوید صبر داشته باش و بهترینها را به تو میدهد»





«هر کس با شکوه خود به خدا نزدیک میشود یکی با یقین دیگری با



انکار و سومی با تردید»



«هرکه خود را شناخت خدای خود را شناخته است» حضرت محمد



«بنده خالق باش نه مخلوق»



«هرکه عبادت خالصش را به سوی خدا بالا بفرستد خداوند متعال



برترین بهره و سودش را به سوی او پایین فرستد» حضرت زهرا





« نباید از پیش آمدهایی که به دست ما نیست و ظاهرا منفی است



غمگین شد چون شاید خداوند میخواهد پس از بین بردن یک ضرر

یک هدیه بسی گرانبهاتر به ما بدهد»



« هر مصیبتی هسته یک سعادت معادل یا بزرگتر را در خود دارد



خدا گر ز رحمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری»





« بیشتر گرفتاری های خود را به خدا واگذار کنید با خلوص بگویید:



خداوندا برای من بخشیدن در این موقعیت به غایت مشکل شده از این



رو آن را به تو واگذار میکنم میدانم که تومرا هدایت خواهی کرد تا



اقدام خود را با رحمت و مهربانی و به صورتی انسانی انجام دهم»





« در دنیا تنها کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند



و همه چیز را از خدا بخواهد»



و حالا میخوام یکی از شعرهای دگتر شریعتی را براتون بگم



هبوط



مرا کسی نساخت خدا ساخت



نه انچنان که کسی میخواست



که من کسی نداشتم



کسم خدا بود کس بی کسان



او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست



نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم



من یک گل بی صاحب بودم



مرا از روح خود در آن دمید



و بروی خاک و در زیر افتاب تنها رهایم کرد



«مرا به خودم واگذاشت»



*************************************************






خدایا

من در کلبه فقیرانه خود

چیزی را دارم

که تو در عرش کبریای خود نداری

من چون تویی دارم

و تو چون خود نداری امام زین العابدین



خدایا

رحتمی کن تا ایمان

نام ونان برایم نیاورد

قوتم بخش

تا نانم و حتی نامم را

در خطر ایمانم افکنم دکتر شریعتی



خدایا

من در کلبه فقیرانه خود

چیزی را دارم

که تو در عرش کبریای خود نداری

من چون تویی دارم

و تو چون خود نداری امام زین العابدین



خدایا

رحتمی کن تا ایمان

نام ونان برایم نیاورد

قوتم بخش

تا نانم و حتی نامم را

در خطر ایمانم افکنم دکتر شریعتی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:28

انسان بودن




یا لطیف





به نام آنان که چون او بی نشان اما پر از وجودند



آدميان چو از اصل غافل گشتتند، مخلوق يك خالق و



بندة چندين مخلوق گشتند. چندان كه خويش را رها



كرده به غير پرداختند، و چنان طريق غير در پيش



گرفتند كه گويي از ازل نه براي ابد، بل براي غير



هبوط كردند.



در اين ميان عده اي در تكاپوي دانستن، عطش سيراب



شدن را به سرابي از آنچه در تكاپويش بودند رها



ساخته و در لذت سيراب شدن محو گشتند، بدآنچه غير



را خالق گشت در ماندن از اصلي كه به دنبالش



بودند، عده اي را خواسته چنان محال آمد كه



ناتوان از حصول به خواسته دست يازيدند و وصول



ناخواسته به غير را تسليم گشتند.



و در اين ميان تنها عده اي غير از ، غير را وصول



يافتند، بدآنچه در پي بريدن از غير خواستار



گشتند، و چون طريق خويش را در







رسيدن به خويش يافتند از ازليت راهي جز ابديت



نيافتند. آنگاه يافتند كه جز به خالق گشتن خلق



نگشتند.



آنان كه طريق تبتّل در پيش گرفتند به ادعا امتحان



گشته تا وصول خواسته را نشان يابند، چون مدعي را



به ادعا خوانند.



پس گروهي ادعاي بندگي كرده سر تسليم بر آستان



مولاي خويش نهاده و طريق ادعا در پيش تا وصول ادعا



را به اثبات رسانند. و آنان كه اين طريق را به



اثبات رساندند نشان بندگي يافتند.





عده اي طريق قدرت پيموده و نشان قدرت يافتند، و



در اين ميان عده اي نشان درگه عشق را خواستار



گشته بر اثبات ادعا جان خويش را تقديم كردند، و



نشان شهادت يافتند.







آنگاه كه وصول خواسته را بر تقدّم، تقديم جان خويش



يافتند، غير را رها ساخته بر تقديم پيشي گرفتند،



چون معشوق فرصتي داد بهر هر آنكه خواهد و تواند، تا



وصول يابد به خويش قبل از آنچه مقرر گشته بود.



و اين نه اصل تقديم بلكه تنها فرصتي براي تقديم



بود.



تقديم را اصل بر آن است كه، چون بر معرفت دست يافتي



و معشوق را دوست دار گشتي و طريق عشق پيمودي،



معشوق به قتل، تو را به وصال رساند، و آنكه معشوق



به قتل رساند، خويش دية خويش گردد.



پس در اين طريق، معرفت نخستين گام براي وصال خواهد



بود، بهر هر آنكه خواهد، تا به معرفت ز غير بريده،



به آنچه مقرر گرديده وصول يابد .



**************************************



ثارالله فرموده:



آنکس که مرا طلب کند می یابد و آنکس که مرا یافت



میشناسد و آنکس که مرا شناخت دوست میدارد و آنکس



که دوستم داشت به من عشق می ورزد و آنکس که به



او عشق ورزیدم او را میکشم و آنکس را که من بکشم



خونبهایش بر من واجب است و آنکس که خونبهایش بر



من واجب است پس من خودم خونبهایش هستم.



******************************************



تا غیر مرا بر جهت منظر خویش است کی خویش نمایان



کنمت ای که مرا خویش بخوانی پژواک ازل



******************************************



بر درگه معشوق نشانی ست و آن را که نشان خواهد بر



وادی سودایی بر خویش تقدم کرد



جانی که از او باید. پژواک ازل
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:29

محبوب شدن در پیشگاه خدا




یا لطیف


چگونه معبود محبوب شویم؟


از دو راه: 1_عمل به فرامین 2_دوست داشتن خلق





1_عمل به فرامین و احکام او : در طول زندگی بایستی احکام و


فرامین او را به جای آورد .


اشو راه به حضور حق را درغالب حکایتی چنین می نگارد:


روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود پیرمردی از روستایی دور به


دیدن او آمد و گفت:


ای قدیس چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم ؟


عارف نگاهی به او کرد و گفت: « خوش بگذران با شادی ات خدا را نیایش کن»


لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت :« چه کنم تا به خدا برسم؟»


عارف گفت: « زیاد خوش گذرانی نکن»


جوان تشکر کرد و رفت. یکی از شاگردانش که آن جا نشسته بود گفت :«استاد بالاخره معلوم نشد که باید


خوش بگذرانیم یا نه»


عارف گفت:« سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بند بازی


است که چوبی در دست دارد


گاهی آن چوب را به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد.


آن چوب را چوب تعادل گویند»


به خاطر بسپار: تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد


« گوراناک» _ شاعر ژرف اندیش_در این باره می سراید:


به قلب خویش بنگر


آنجا « او » سلطان تو مسکن دارد.


و راه رسیدن به « او » راه عشق است.


به « او » و نه خویش عشق بورز


همچون « او » اندیشه کن


خواست « او » را بخواه


و آن چنان که «او » فرمان میدهد عمل میکند


نفس کوچک خود را رها کن


و در درگاه نیلو فرین او


کمال سرور را پیدا کن


زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست


اوست همچون : « فضیل عیاض»





حکایت تبسم « فضیل عیاض»


گویند سی سال بود که هیچ کس « فضیل عیاض » را خندان ندیده بود مگر


آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد


گفتند : ای خواجه چه وقت این است ؟


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:30

فضیل گفت : رضا شادی دل است به تلخی قضا اکنون دانستم که خداوند


راضی بود به مرگ این پسر من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم


آیا ما می توانیم این گونه از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت


دوست دهیم؟


همه چیز در جهان دو طرف دارد اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم باید


مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند: این


دلداده درویش ژنده پوش حکایت دلداده درویش ژنده پوش:


« روزی در یک روستا درویشی در حال گذر بود. در همان حال کودکی بر


پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد . به ناگه بر لب بام آ مد و در مقابل


چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد .


درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد: « او را نگه دار» . سقوط شتابناک


کودک آرام شد. درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در


مقابل حیرت اهالی کودک را سالم به آنان برگرداند


مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاء الله دانستند و هر یک به تعارف


صفت غریبی را به درویش نسبت دادند.


درویش اهالی را ساکت کرد و گفت : اینان که می گویند من نیستم


من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و


عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم گفتم : خدایا او را نگه دار


زیرا من با او _ منظور خداوند است _ دوست هستم و عمری به دستورات او


گوش کردم و عمل نمودم واینک از او یک درخواست کردم و او اجابت نمود


پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است.


آنگاه درویش کوله پشتی خویش بردوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر


مردم روستا در غبار زمان محو شد.





واقعا ما آدمها هم باید چنین ارتباطی را باحضرت دوست برقرار کنیم اما


خطا های خود را مانند دوست بهلول توجیه نکنیم


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:31

حکایت بهلول و آب انگور :


روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول من اگر انگور بخورم آیا حرام


است؟ بهلول گفت :نه


پرسید : اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم آیا حرام است ؟


بهلول گفت : نه


پرسید:پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور


آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟


بهلول گفت : نگاه کن من مقداری اب به صورت تو می پاشم آیا دردت می آید


؟گفت :نه بهلول گفت : حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم .آیا دردت


می آید ؟ گفته : نه سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای


گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد مرد فریاد کشید و گفت : سرم


شکست بهلول با تعجب گفت:چرا؟ من که کاری نکردم


این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی اما من


سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا بشکنی





2_دوست داشت خلق:


استیفن لوید می گوید:


« اگر مرگ شما نزدیک بود و فقط فرصت یک تلفن را داشتید به چه کسی تلفن میکردید؟»





کریستوفر مورلی در جواب استیفن می گوید:


« اگر دریابیم که فقط پنج دقیقه برای بیان آنچه میخواهیم بگوییم فرصت


داریم تمام با جه های تلفن از افرادی پر میشد که می خواهند به دیگران


بگویند : آنها را دوست دارند»





و هریت بیچر استو با نگاهی خیس و دلی پر درد به خاطر این نگفتن ها


می سراید :


« تلخ ترین اشک ها یی که بر سر مزار رفتگان ریخته میشود به خاطر کامات


نا گفته و کارهای نا کرده است»


از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند : خلوت حق کجاست ؟


خواجه گفت : جایی که من وتو نباشیم


تو جه کنید جایی که من وتو نباشیم یعنی ما باشیم





اما چگونه می توان ما شد و در خلوت حق حضور یافت ؟


با دوست داشتن خلق اما تا زمانی که به خود عشق نورزیم چگون می توان


به خدا و خلق عشق بورزیم ؟


از آنجا که فرمول ( خود= خلق=خدا) همیشه بر قرار است پس ابتدا باید خود


را دوست داشت ما معمولا به دلیل سر زدن اشتباهاتی در طول زندگی از


خود گله مند می شویم و در نهایت احساس گناه و در نتیجه خود را به خاطر


همین احساس دوست نداریم





بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:31

درسته به اشتباه پی بردن خیلی خوبه و لی باید از اشتباه درس گرفت و اون





اشتباه را به عنوان تجربه به کار بریم وقتی کسی به اشتباش پی می برد و


از اون به عنوان یه تجربه استفاده کنه بعد تو زندگیش یه آدم با تجربه میشه


که میتونه در لحظات بعد زندگیش از این تجربه ها استفاده کنه حتی میتونه


دیگران را هم راهنمایی کنه روانشناسان معتقدند :« برای دوست داشتن


خود باید خویش را ببخشیم و احساس گناه را از خود دور کنیم که ما به دنیا


آمده ایم تا اشتباه کنیم »


« امانوئل» گوید ویرانگرترین بی ثمرترین و راکد رین نیروها احسا س گناه


است»


احساس گناه یعنی حذف کردن اراده خداوند در زمین باید بدانیم که ما به دنیا


آمدیم تا اشتباه کنیم زیرا ما تعالی پیدا نخواهیم کرد مگر آنکه اشتباه کنیم


بعد از شنیدن اشتباهات خود قهرا اشتباهات دیگران را هم خواهیم بخشید.


یادتان باشد هر اشتباه یعنی یک تجربه اما مراقب باشید گاهی یک اشتباه


همه عمر ما را به باد خواهد داد





جان کلام


برای آنکه مردم دوستتان بدارند باید ابتدا خودتان را دوست بدارید


برای راهیابی به خلوص خاص حق باید ابتدا آغوش خویش را بر روی خلق


بگشاییددوست داشتن خلق را زا همین امروز تجربه کن تا آثار شگرف دوست


داشتن خلق را به تما شا بنشینی


و در آخر قطعه شعری معروف





روز ی که بیامدی به دنیا ای دوست


جمعی به تو خندان و تو بودی گریان





کاری بکن که وقت رفتن ای دوست


جمعی به تو گریان تو باشی خندان





یا علی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:32

عشق چیست؟ 1






یا لطیف



سلام



امیدوارم تا اینجا از مطالب وبلاگ استفاده کرده باشید



و خوشتون اومده باشه



الان میخوام به مدت چند وقت از زیباترین و بی نظیر ترین



واژه عالم یعنی عشق براتون بنویسم



امّا براستی عشق چیست؟



به هر کجا که پای می گذاری عشق را بگستران

اول از همه در خانه خویش



عشق به فرزندانت به همسرت و به همسایه ات نثار کن

اجازه نده کسی پیش تو بیایدو بهتر و شادتر ترکت نکند



مظهر مهر خداوندی باش



مهر در چهره خود مهر در چشمان خود

مهر در تبسم خود مهر در برخورد گرم خود

«مادرترزا»



اگر با چاقوی معنا واژگان عشق را پاره پاره کنیم می شود:



«ع»... لاقه.«ش»...دید.«ق»...لبی



«پائو لو کوئلیو» با عشق زیستن را در غالب حکایتی می نگارد:



یکی بو د یکی نبود در روزگاری دور مردی بود که همه ی

زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتی



مرد همه میگفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رود هرچند بهشت برای این مرد جندان مهم



نبود امّابه هر حال به بهشت میرود

روح مرد بر دو راهی بهشت و جهنم ایستاده بود دربان نگاهی به



اسامی کرد و چون اسم مرد را در میان بهشتیان ندید او را به جهنم فرستاد زیرا جهنم هیچ نیازی به دعوت نامه یا کارت



شناسایی نداشت و بدین ترتیب مرد در جهنم مقیم گشت

چند روز گذشت و ابلیس با ناراحتی و خشم به دروازه بهشت



رفت و گربیان مسئول مربوطه را گرفت و گفت : این کار شما تروریسم خالص است



مسئول مربوطه با حیرت از شیطان دلیل خشم او را پرسید

و شیطان با خشم گفت: آن مرد به دوزخ فرستاده اید و از وقتی



او آمده کار و زندگی ما را به هم زده از وقتی که رسیده به

حرف های دیگران گوش میدهد در چشم هایشان نگاه می کند



و به درد و دلشان می رسد و با عشق آن ها را نوازش میکند

حالا همه دارند که در دوزخ با هم گفت و گو میکنند همدیگر را



در آغوش می کشند و نوازش میکنند آخه دوزخ که جای این کارها نیست لطفا این مرد را پس بگیرید.



بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:32

به خاطر بسپار: با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.



فریدون مشیری در تایید سخن مادر ترزامی گوید:



این نور و گرمایی که می روید ز خورشید



در پهنه منظومه ما جان آفرین است.



هستی ده و هستی فزای هر چه در روی زمین است



ما هیچ یک مانند خورشید



نوری و گرمایی که جان بخشد به این عالم نداریم



امّا به سهم خویش و در محدوده خویش



ما نیز از خورشید چیزی کم نداریم .



با نور و گرما ی «محبت»



نیروی هستی بخش«خدمت»



در بین مردم می توان آسان درخشید



بر دیگران تابید و جان تازه ای بخشید مانند خورشید



« اشو » با مشیری همراه شده و می سراید:



درخت ها با زمین

و زمین با درخت ها،



پرندگان با درخت ها،

زمین با آسمان،



و آسمان با زمین عشق می ورزند.

تمام حیات در دریای بی انتهای عشق موج می زند .



بگذار عشق پرستش تو باشد.

عشق یک ضرورت است.



تنها غذای روح

جسم با غذا دوام می یابد،



و روح تنها با عشق زنده می ماند

عشق تنها غذای روح و سرآغاز هر آن چیزی است



که عظیم است .

عشق دروازه ملکوت است



«لئو بوسکالیا » سفارش می کند :



« عشق را در دلت نگاه دار ، زندگی بدون عشق همچون باغ آفتاب است که گل ها در آن مرده اند»



و «مولانا» عشق را دگر خندیدن می داند و می سراید :



گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن



و ابو سعید عشق به خلق را یگانه راه تقرب می انگارد.



از ابوسعید پرسیدند:از خلق به حق چند راه است؟



گفت:« از هزاران راه بیشتر است امّا هیچ راهی به حق نزدیکتر و بهتر و سبکتر از آن نیست که ، راحتی به دل انسان رسانی»



امّا ، « لائوتسو » عشق را در بخشش می فهمد و می سراید:



مهربانی در گفتار ، اعتماد می آفریند.



مهربانی در اندیشه، بصیرت می آفریند.



مهربانی در بخشش ، عشق می آفریند.



بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:33

« مولانا » در نگاهی عاشقانه به خلقت، عشق را بینان گردش هستی می شناسد و می سراید:



اگر این آسمان عاشق نبودی

نبودی سینه ی او را صفایی



وگر خورشید هم عاشق نبودی

نبودی در جمال او ضیایی



زمین و کوه اگر نه عاشقند ی

نرستی ار دل هر دو گیاهی



اگر دریا ز عشق آگه نبودی

قراری داشتی آخر بجایی



« سوزان پولیس شوتز »، مانند: مولانا، عشق را سر چشمه ی

حیات می داند و می سراید :



شاد بودن در شادی دیگران

و محزون در غم دیگران



با هم در دوران دلتنگی

عشق سر چشمه توانایی است



عشق،

صادق بودن با خود در همه حال

و صادق بودن با دیگری در همه حال



گفتن و شنیدن حقیقت و پاسداری از حرمت آن

و خود نمایی هرگز



عشق سرچشمه ی واقعیت است.

عشق

رسیدن به درکی چنان کامل است که

خود را پاره ای از دیگری بدانی



او را بپذیری آن گونه که هست و نه به گونه ای که تو میخوا هی

عشق سر چشمه ی پیوند است.



عشق ، آزادی در پیگیری آروزها

و تقسیم تجربه ها با دیگران



بالیدن من و تو با هم و در کنار هم

عشق سر چشمه ی کامیابی است.



عشق ،

هیجان تدارک کارها در کنار هم

هیجان پیش بردن کارها دست در دست یکدیگر



عشق سر چشمه ی آینده است.

عشق،

خشم طوفان



آرامش رنگین کمان

عشق، سر چشمه ی شور است



عشق ،

ایثار است و دریافت

بردباری است در نیازها و خواستهای یکدیگر

عشق ، سرچشمه ی سهیم کردن است.



عشق ،

اطمینان از آن است که دیگری همیشه و در همه حال با تو ست

گرچه در فراق دوست ، او را خواهانی،



اما در دل همیشه با توست،

عشق، سر چشمه امنیت است .

آری ، عشق خود سر چشمه ی حیات است



ادامه دارد.........

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:33

عشق چیست؟ 2
















یالطیف

حكايت آلبر كامو و عشق

خبرنگاري مدام در تعقيب آلبر كامو نويسنده الجزايري مقيم فرانسه بود تا از آخرين آثار گامو باخبر گردد تا



بالاخره آلبر كامو را در تريايي در پاريس ملاقات كرد و در اولين سؤالش از

او پرسيد : اگر به شما بگويم كه لازم



است كتابي در باره جامعه بنويسيد آن را مي پذيريد ؟و يا با آن مخالفت مي كنيد !



آلبر كامو پاسخ داد : البته كه قبول مي كنم ، اين كتاب صد صفحه خواهد داشت كه نودو نه صفحه آن سفيد



است و هيچ چيز در آن صفحات نوشته نمي شود .

اما در پايان صدمين صفحه مي نويسم تنها وطيفه انسان



عشق ورزيدن است !عشق ورزيدن ! عرفا درباره پيدايش عشق گويند :



عشق را از عشقه گرفته اند ! و عشقه آن گياهي است كه در باغ پديد مي آيد در بن درخت .اول بيخ در زمين



سخت كند ، سپس سر بر آرد خود را در درخت پيچد و همچنان مي رود تا جملۀ در خت را در فراگيرد .و چنانش



در شكنجه كشد كه نم در ميان رگ درخت نماند .

و هر غذا كه به واسطه آب و هوا به درخت مي رسد ، به



تاراج مي برد ، تا آنگاه كه درخت خشك شود .همچنان است در عالم انسانيت ،كه خلاصۀ موجودات است!



((امانوئل ))عشق را در قالب هاي متفاوت مي بيند ومي سرايد :در اثر يك هنرمند ايثار يك شهيد عزم يك رهبر



محبت والدين گرفتن دست كودكي و عبور دادنش از خيابان هر عملكرد مهربانانه و آميخته به عشق نور و



قدرت بيشتري به حقيقت خدا در جهان مي بخشد . عمل كردن به عشق در واقعيت فيزيكي و با آن زيستن پاسخ



به نداي خداي درون است ! ((خواجه شيراز )) اساس جاودانگي را عشق مي داند و مي سرايد :



هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده عالم دوام ما



و پنداري صداي سخن عشق را مي بيند ! كه چنين مي سرايد :



از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند



((راما كريشنا ))عشق را در غالب دوست داشتن ديگران مي داند و مي گويد:



روزي جوان ثروتمندي نزد استادم آمدو گفت: عشق را چگونه بيابم تا زندگي نيكو داشته باشم .



استادم مرد جوان را به كنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه مي بيني ؟



مرد گفت : آدمهايي كه مي آيند و مي روند و گداي كوري كه در خيابان صدقه مي گيرد .سپس استادم آيينه بزرگي



به او نشان داد و گفت :اكنون چه مي بيني ؟

مرد گفت : فقط خودم را مي بينم .



استادم گفت: اكنون ديگران را نمي تواني ببيني ! آيينه وشيشه هر دو از يك مادۀ اوليه ساخته شده اند ، اما



آيينه لايه نازكي از نقره در پشت خود دارد و در نتيجه چيزي جز شخص خود را نمي بيني خوب فكر كن ! وقتي



شيشه فقير باشد ، ديگران را مي بينيد و به آنها احساس محبت مي كند ، اما وقتي از تقره وجيوه (يعني، ثروت)



پوشيده مي شود ، تنها خودش را مي بيند .

اكنون به خاطر بسپار : تنها وقتي ارزش داري كه شجاع



باشي و آن پوشش نقره اي را از جلوي چشمهايت

برداري ، تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوستشان



بداري . آن گاه ، خواهي دانست كه ، ((عشق يعني ، دوست داشتن ديگران !))



((جبران خليل جبران)) بر اين باور است كه :

ايمان بدون عشق شما را متعصب ، وظيفه بدون عشق
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:35

شما را بد اخلاق ، قدرت بدون عشق شما را خشن ، عدالت بدون عشق شما را سخت و زندگي بدون عشق



شما را بيمار مي كند .

((رابرت برانينگ)) فقدان عشق راچنين مي سرايد :



عشق را از زمين بگيريد !

چه مي ماند ؟به جز يك گور بزرگ



براي دفن كردن همۀ ما !

اما ((رينهولد نيبور )) بخشش را فرايند عشق مي داند و



مي سرايد : « بخشودن هدف غايي عشق است !»

((بارب ايهام)) عشق را ياري رساندن به ديگران مي داند



و مي گويد :عشق آن است كه ، با همۀ توان خويش ديگران را ياري كني تا به روياي خود واقعيت بخشد .



عشق سفري بي انتهاست ، در امتداد نياز ديگران

وشايسته آنكه بكوشد ، بنوشد و دل را بگسترد و عشق



پيماني است

كه نان شادماني و رويش و سرشاري را ميان تو وديگران



تقسيم كند!

اما از ياد نبريم! براي عاشقي بايد اول طلب نماييم و



همچون عطار ، كفشهاي مكاشفه را به پا كنيم و هفت شهر عشق را بگرديم تا بفهميم كه اين هفت مرحله :



طلب ، عشق ، مغرفت، توحيد ، استغنا ، حيرت و فنا چيست ؟



و عشق را بايد همانگونه كه مولانا فرمود ، ابتدا از طبيعت و هستي بياموزيم ، از خورشيد كه اين گونه



مشتاق و بي شكيب ، گرمي خويش را بر هستي مي بخشد و گل سرخ كه همه هستي اش را در اوج جواني



نثار پروانه مي كند ، از دريا كه اينگونه بي تاب و مستمر ، بوسه بر ساحل مي زند و ماه كه نجيب و آرام ، نور



خويش را چراغ راه شب گمشدگان مي كند .

عاشقي نازك انديش در فراق عشق مي سرايد :



اگر اي عشق پايان تو دور است

دلم غرق تمناي عبور است



براي قد كشيدن در هوايت

دلم مثل صنوبر ها صبور است



گويند : كودكي هاي عشق (( مهرباني )) است . وقتي ما ، عشق ورزيدن و در نهايت عاشق شدن را از طبيعت



آموختيم و توحيد نگري در نگاه ما شكل گرفت ، آنگاه همه مخلوقات خدا را عاشقانه دوست مي داريم و با



نگاهي مشتاق به آنان مي نگريم .

اما (( سهراب)) سبز انديش :



« عشق را صداي فاصله ها ناميده و بهترين چيز را در عالم ، رسيدن به نگاهي دانسته كه از حادثۀ عشق تر



شده باشد !»

(( دام راس )) عامل عشق الهي را ، عشق انساني مي



داند و مي گويد : هدف از عشق انساني بيدار كردن عشق الهي است .



اما ، ((گوته)) عشق را عامل شكل گيري دانسته و مي سرايد :



ما ، با آنچه كه عاشق هستيم شكل مي گيريم .

عرفا گويند: (( عشق مركب مقصد نه مقصد مركب !))



و (( نورنتون وايلدر )) عشق را پل زندگي و مرگ مي داند و مي سرايد :



سرزميني براي زندگان و سرزميني براي مردگان ، كه پل ميان آنها عشق است !



(( ابو سعيد )) عشق و خانۀ آن را كه «دل » باشد ، اولين خلقت صبح ازل مي داند و مي سرايد :



از شبنم عشق خاك آدم گل شد

شوري برخاست و فتنه اي حاصل شد



سرنشتر عشق بر رگ روح زدند

يك قطره خون چكيد و نامش دل شد



(( اميلي ديكنسون)) شاعر آمريكايي مانند ابو سعيد مي انديشد ، اما به نوعي ديگر عشق را سر آغاز



آفرينش مي پندارد و مي سرايد :

عشق پيشوند زندگي و پيشوند مرگ است .



سر آغاز آفرينش ، و تعريف هر نفس است.

(( صائب تبريزي )) در تشبيهي لطيف مي سرايد :



عشق را با هر دلي نسبت به قدر جوهر است

قطره بر گل ، شبنم ودر قعر دريا گوهر است



(( آنتوان دوسنت هگزوپري )) خالق شاهزاده كوچولو معتقد است : عشق آن نيست كه به هم خيره شويم



عشق آن است كه هردو به يك سو بنگريم !

(( آشفته شيرازي )) عمر بدون عشق را باطل مي داند :



آشفته، پا ز سلسله زلف او مكش

عمري كه صرف عشق نگردد بطالت است



اما،(( ترزا.ام.ريچز)) عشق را والاترين موهبت زندگي مي داند و مي سرايد:

عاشق بودن تجربه تمامي احساسات بيرون از عشق ، و
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 1496
تاريخ التسجيل : 2008-11-18

پستعنوان: رد: عرفان های جهان   31/5/2009, 00:35

از نو بازگشت به عشق است .

عاشق بودن تحمل رنج ودرد و توانايي غلبه و از ياد بردن



اين رنج و درد است .

عاشق بودن همان است كه بداني ديگر كامل نيست .



بتواني بخش هاي نازيبا را ببيني ولي بر بخشهايي كه دوست مي داري تاكيد كني





و شادماني هر دو را بپذيري .

عاشق بودن برپا ساختن ستونهاي استوار بر بناي



احساسات است ولي جايي نيز براي تغيير بگذار چون

داشتن احساس يكسان در تمام عمر جايي براي رشد ،



تجربه و آموختن نمي گذارد .عاشق بودن توانمند بودن در پذيرفتن ايده ها و واقعيت هاي نواست



دانستن آن است كه ديگري نيز آنچه كه بوده باقي نمي نماند و تغيرات آرام آرام او را دگرگون مي كند .



عاشق بودن بخشيدن تا سر حد فقر است والاترين هديه ها در بين دوستان اعتماد است ودرك متقابل اين دو



ارمغان عشق اند .

عشق ايثار چيزي بيش از تمامي خود است ، تنها در



طلب لبخندي كوچك .

عاشق بودن ديدن نه تنها با چشم بلكه با دل است



پرورش بينشي در ژرفاي احساس خود و ديگري است.

عاشق بودن فدا كردن خود به تمامي است



آماده تا بگويي : ((اينك من و دوستت دارم بسيار وبسيار! نداي تمام وجودم )) نه اينكه هردم به رنگي در آيي و هر



روز نوايي ديگر ساز كني تا پذيرفته شوي

بلكه چنان تغيير كني تا نور خوبي ها ظلمت كبودهايت را



بپوشاند !

(( نادر ابراهيمي )) عشق را يك حادثه مي داند ومي



گويد : عشق به همنوع حادثه است ،

عشق به ميهن ضرورت است ، عشق به خداوند هم



ضرورت است و هم حادثه !

اما ، (( دكتر شريعتي )) دربارۀ ( كهنسالي عشق!) كه (



دوست داشتن ) است مي گويد : آنچه دو روح خويشاوند را در غربت اين آسمان و زمين بي درد ،درد



مند مي دارد

و نيازمند و بيتاب يكديگر مي سازد، دوست داشتن است.



خدايا !

هر كه را كه بيشتر دوست مي داري ، به او بياموز كه :



دوست داشتن برتر از عشق است !

(( لي . هانت )) شاعر انگليسي از واژه « دوستت دارم»



به تلخي ياد مي كند ومي سرايد : سالها پيش وقتي جوان بودم او روزي از روي صندلي بلند شد و به من



گفت:

« دوستت دارم !»



زمان! اي دزدي كه همۀ چيزهاي شيرين را از آن خود مي كني



اين را هم به فهرست خود اضافه كن هر چند حالا خسته و غمكينم و سلامت و قدرت از وجود من رفته است



اما نگو پيرم

زمان ! اي دزدي كه همۀ چيزهاي شيرين را از آن خود



مي كني اين را هم به فهرست خود اضافه كن

او روزي به من گفت :



« دوستت دارم »



ادامه دارد...................
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://kbirb.4umer.com
محتوى إعلاني




پستعنوان: رد: عرفان های جهان   

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
عرفان های جهان
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 3رفتن به صفحه : 1, 2, 3  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن فرزندان ایران بزرگ :: کتاب خانه ایرانیان-
پرش به: